سفارش تبلیغ
صبا ویژن
خدایا! . . . در دیده ام نور و در دینم بینش بنه . [امام صادق علیه السلام]

ولایت

 
 
3 خرداد(پنج شنبه 87 خرداد 2 ساعت 7:43 عصر )

سالروز فتح خرمشهر مبارک


» روح الله ذاکری حسن آبادی
»» نظرات دیگران ( نظر)

 
شعر(یکشنبه 87 اردیبهشت 29 ساعت 7:48 عصر )

کربلا برای دیدنت چشم انتظارم

همه لحظه لحظه ها رو میشمارم

به خدا خسته شدم بسه جدایی

کی میشه سر روی شش گوشت بزارم

یعنی میشه آقاجون بها بگیرم

یعنی میشه اذن کربلا بگیرم

یا علی مدد


» روح الله ذاکری حسن آبادی
»» نظرات دیگران ( نظر)

 
شهادت حضرت زهرا (س)(یکشنبه 87 اردیبهشت 29 ساعت 7:45 عصر )
شهادت حضرت زهرا (س) را به همه مسلمانان جهان تسلیت عرض می کنم

 


» روح الله ذاکری حسن آبادی
»» نظرات دیگران ( نظر)

 
قصیده در مدح فاطمه زهرا(یکشنبه 87 اردیبهشت 29 ساعت 7:10 عصر )

چنین گفت آدم علیه السلام

که شد باغ رضوان مقیمش مقام

که با روى صافى و با راى صاف

زهر جانبى مى‏نمودم طواف

یکى خانه در چشمم آمد ز دور

برونش منور ز خوبى و نور

زتابش گرفته رخ مه نقاب

ز نورش منور رخ آفتاب

کسى خواستم تا بپرسم بسى

بسى بنگریدم ندیدم کسى

سوى آسمان کردم آنگه نگاه

که اى آفریننده مهر و ماه

ضمیر صفى از تو دارد صفا

صفا بخشم از صفوت مصطفى!

دلم صافى از صفوت ماه کن

ز اسرار این خانه آگاه کن

ز بالا صدائى رسیدم بگوش

که یا اى صفى آنچه بتوان بگوش!

دعایى ز دانش بیاموزمت

چراغى ز صفوت برافروزمت

بگو اى صفى با صفاى تمام

بحق محمد علیه السلام

بحق على صاحب ذوالفقار

سپهدار دین شاه دلدل سوار

بحق حسین و بحق حسن

که هستند شایسته ذو المنن

 بخاتون صحراى روز قیام

سلام علیهم علیهم سلام

کز اسرار این نکته دلگشاى

صفى را ز صفوت صفایى نماى

صفى چون بکرد این دعا

از صفا درودى فرستاد بر مصطفى

در خانه هم در زمان باز شد

صفى از صفایش سر انداز شد

یکى تخت در چشمش آمد ز دور

سرا پاى آن تخت روشن ز نور

نشسته بر آن تخت مر دخترى

چو خورشید تابان بلند اخترى

یکى تاج بر سر منور ز نور

ز انوار او حوریان را سرور

یکى طوق دیگر بگردن درش

بخوبى چنان چون بود در خورش

دو گوهر بگوش اندر آویخته

ز هر گوهرى نورى انگیخته

صفى گفت‏یا رب نمى‏دانمش

عنایت‏بخطى که بر خوانمش

خطاب آمد او را که از وى سؤال

بکن تا بدانى تو بر حسب و حال

بدو گفت من دخت پیغمبرم

باین فر فرخندگى در خورم

همان تاج بر فرق من باب من

دو دانه جواهر حسین و حسن

همان طوق در گردن من على است

ولى خدا و خدایش ولى است

چنین گفت آدم که اى کردگار

درین بار گه بنده راهست‏بار

مرا هیچ از اینها نصیبى دهند

ازین خستگیها طبیبى دهند

خطابى بگوش آمدش کاى صفى

دلت در وفاهاى عالم و فى‏

که اینها به پاکى چو ظاهر شوند

بعالم به پشت تو ظاهر شوند

صفى گفت‏با حرمت این احترام

مرا تا قیام قیامت تمام


» روح الله ذاکری حسن آبادی
»» نظرات دیگران ( نظر)

 
صحنه هایی از ورود امام(ره)(جمعه 87 اردیبهشت 27 ساعت 8:46 عصر )

» روح الله ذاکری حسن آبادی
»» نظرات دیگران ( نظر)





بازدیدهای امروز: 0  بازدید

بازدیدهای دیروز:1  بازدید

مجموع بازدیدها: 1308  بازدید


» اشتراک در خبرنامه «